تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیس...
و خدایی که در این نزدیکیس...
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386


و آن جوانک پارسای پانزده ساله آواز خدای خود را شنید:

ـــ برو برو،هرگز از رفتن میاسا

ـــ ولی خدایا کجا بروم؟هر کاری بکنم و هر جا بروم،مگر پایان همه یکسان نیست،مگر کار به همان جا ختم نمیشود؟

ـــ ای شما که باید بمیرید،بمیرید! ای شما که باید رنج بکشید،رنج بکشید.کسی برای خوشبخت بودن زندگی نمیکند.برای آن زندگی میکند که قانون مرا به انجام برساند.رنج بکش، بمیر، ولی آن باش که باید باشی ـــ انسان

((رومن رولان ــاکتبر ۱۹۱۲ ــ پاریس))


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:43 توسط : بابک

RSS

________________________________ ___________________________