تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیس...
و خدایی که در این نزدیکیس...
دوشنبه شانزدهم مهر 1386
آمده از روشنی

ای آمده از روشنی

دیده باز کن

در مسیر  جنبش تو

مردی منتظر مانده

با رگ های آبی،و شقیقه هایی بلند و زمخت

که گاهی پلکش بی فکر می پرد

و قلبش می تپد از یک هدف

و با نگاهش می سنجد

وسعت یک زاویه را

می پرد از هیچ به یک

و تنهایی را قسمت میکند

میدهد نیم آن را به عشق،نیم دیگررا به خود

مردی منتظر توست

که شقیقه هایش از اعتقاد سرشارند

و تو میتوانی نبض عشق را در رگ های آبیش به کرات احساس کنی

و سبکتر از یک پر، حجمی باشی در اغوش او

سال هاس مردی منتظر توست

که قوت در دست های اوست و زیبایی تو

با همان موهای مجعد و چشم هایی روشن

می گیرد دست تو را

و  می دهد به تو

گل سرخ حیات را

 

 

این شعر را پس از پایان کتابی گفتم که کاش زودتر آن را میخواندم.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:45 توسط : بابک

RSS

________________________________ ___________________________