تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیس...
و خدایی که در این نزدیکیس...
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386
حظور من در دقیقه ها

خسته ام از بودن های مکرر


بودن های هیچ و تردیدی


نقطه پایان اوج ، اینجاس


انزوای من بی انتهاس


وسیع باید بود 


تا که تنهایی به مرز بودن نرسد


تا بی حوصله عبور کنند


دقایق در من

 
و رها شوم در فردا


و ثبت شوم در دیروز.


بودن من دیروز بود 


زیرا..


دقیقه ها را زمانی شناختم


که گذشته بودند.

 

 

آنروز به خیال خود یک رها بودم.ولی فردا فهمیدم  که آنروز تابع جبر زمان بوده ام...زمانی که مرا دستخوش یک شوخی بی رحمانه کرد.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:31 توسط : بابک

RSS

________________________________ ___________________________